صفحه ها
دسته
دنياي دانلود
دوستای غیر تبیانی
یکی یه دونه.
........
لینک هــــا
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 104373
تعداد نوشته ها : 453
تعداد نظرات : 245
Rss
طراح قالب
موسسه تبیان

يه دروغ طولاني

آسمونا پرستاره همه فصلامون بهاره

 

 

روي هر بام و ديواري پر عكس يادگاري

 

كهكشونا پر ماهه خبراي خوش تو راهه

 

پشت هر پنجره گلدون خونه هامون پر مهمون

 

كلبه ها پر چراغه گلاي شب بو تو باغه

 

ساحل دريا پر از نور غصه از قلباي ما دور

 

باغچه ها پر ترانه پر شعر عاشقانه

 

چمدونا پر سيبه وسوسه چه بي نصيبه

 

شهر و كوچه پر بارون قصه ي ليلي و مجنون

 

ايوونا پر قناري نه فراري ٬ نه حصاري

 

طاقچه ها خونه ي شمعدون مهربونيا فراوون

 

يه قرار خيلي ساده زير بيد پير جاده

 

وعده مون هرجا كه خورشيد بيشتر از هميشه تابيد

 

دسته ها : مريم حيدرزاده
1391/2/24 19:31

ماجراي دو تا گل سرخ

 

گل سرخ قصمون با شبنم رو گونه هاش

دوباره دل داده بود به دست عاشقونه هاش

 

خونه ي اون حالا تو يه گلدون سفالي بود

 

جاي يارش چه قدر تو اين غريبي خالي بود

 

يادش افتاد كه يه روز يه باغبون دو بوته داشت

 

يه بهار اون دو تا رو كنار هم تو باغچه كاشت

 

با نوازشاي خورشيد طلا قد كشيدن

 

قصشون شروع شد و همش به هم مي خنديدن

 

شبنماي اشكشون از سر شوق و ساده بود

 

عكس ديوونگيشون تو قلب هم افتاده بود

 

روزاي غنچگيشون چه قدر قشنگ و خوش گذشت

 

حيف لحظه هايي كه چكيد و مرد و برنگشت

 

گلاي قصه ي ما ٬ اهالي شهر بهار

 

نبودن آشنا با بازي تلخ روزگار

 

فك مي كردن هميشه مال همن تا دم مرگ

 

بميرن ٬ با هم ميرن از غم باد و تگرگ

 

يه روز اما يه غريبه اومد و آروم و ترد

 

يكي از عاشقاي قصه ي ما رو چيد و برد

 

اون يكي قصه ي اين رفتنو باور نمي كرد

 

تا كه بعدش چيده شد با دستاي سرد يه مرد

 

گلاي قصه ي ما عاشقاي رنگ حرير

 

هركدوم يه جاي دنيا بودن و هر دو اسير

 

هيچكي از عاقبت اون يكي با خبر نبود

 

چي مي شد اگه تو دنيا ٬ قصه ي سفر نبود

 

قصه ي گلاي ما حكايت عاشقياس

 

ما ياسا ٬ پونه ها ٬ اطلسيا ٬ رازقياس

 

كه فقط تو كار دنيا ٬ دل سپردن بلدن

 

بدون اينكه بدونن ٬ خيليلا خيلي بدن

 

يكيشون حالا تو گلدون سفال ٬ خيلي عزيز

 

اون يكي برده شده واسه عيادت مريض

 

چه قدر به فكر هم اما چه قدر در به درن

 

اونا ديگه تا ابد از حال هم ٬ بي خبرن

 

روزگار تو دنياي ما قربوني زياد داره

 

اين بلاها رو سر خيلي كسا در مياره

 

بازياش هميشه يك عالمه بازنده داره

 

توي هر محكمه كلي برگ و پرونده داره

 

اين يه قانون شده كه چه تو زمستون ٬ چه بهار

 

نميشه زخمي نشد از بازياي روزگار

 

اگه دست روزگار گلاي ما رو نمي چيد

 

حالا قصه با وصالشون به آخر ميرسيد

 

ولي روزگار ما هميشه عادتش اينه

 

خوبا رو كنار هم مياره ٬ بعدم ميچينه

 

كاش دلايي كه هنوزم ميتپن واسه بهار

 

در امون بمونن از بازياي تلخ روزگار

 

دسته ها : مريم حيدرزاده
1391/2/24 19:29

نميذارم

نمي ذارم تو رو از من بگيرن

حتي تو عالم عكس و نقاشي

 

روي پيشوني سرنوشتته

 

تو بايد فقط مال خودم باشي

 

نمي ذارم كه تو رو بدزدنت

 

جاي تو فقط رو چشماي منه

 

توي فال من فقط اسم توئه

 

كسي كه چشاش مث تو روشنه

 

نمي ذارم اين همه خاطرمون

 

پنهوني كنج يه خورجين بمونه

 

قسمت طالع تو سفر بشه

 

واسه من يه درد سنگين بمونه

 

نمي ذارم اونا كه كم عاشقن

 

من و از خيال تو جدام كنن

 

نمي ذارم تو بري كه آدما

 

همشون با سرزنش نگام كنن

 

نمي ذارم توي خلوتت كسي

 

بياد و با شادي با تو دس بده

 

اون بايد لذت اين دس دادنو

 

به من و خاطره ي تو پس بده

 

نمي ذارم كسي جز خودم يه روز

 

با تو و با روياهات كنار بياد

 

تازه از تولد تو حق داره

 

توي هر پس كوچه اي بهار بياد

 

نمي ذارم كه نوازش كسي

 

سب ناز مژه هاتو خواب كنه

 

نمي ذارم خونه ي آرزومو

 

كسي با اومدنش خراب كنه

 

نمي ذارم يه غريبه با نگاش

 

پادشاه دل بي ريات بشه

 

من ميخوام خودم پسرتشت كنم

 

نمي ذارم كه كسي خدات بشه

 

نمي ذارم به بهونه ي كسي

 

عشق و دنياي منو يادت بره

 

تو يه عمره ديگه زيباي مني

 

با يه دنيا اعتماد و خاطره

 

نمي ذارم تو رو صيدت بكنن

 

نمي ذارم كه تو از پيشم بري

 

ولي توي سرنوشتم ٬ مي بينم

 

تو نمي موني پيشم ٬ مسافري

 

نمي ذارم جاي من كسي شبا

 

بالاي سرت لالايي بخونه

 

نمي ذارم دلي كه مال منه

 

پيش بيگانه امونت بمونه

 

اين نذاشتن چقدر خوبه ٬ ولي

 

آخه من كه اختياري ندارم

 

تصميما رو هميشه تو ميگيري

 

من چجوري ميتونم كه نذارم

 

تازگي خيلي سفارش مي كني

 

مي گي كم كم ديگه وقت رفتنه

 

زيبا جون تو مي خواي از پيشم بري ؟

 

از تو انقدر فقط سهم منه ؟

 

نمي خواي جواب بدي من مي دونم

 

داشتن زيبا يه كار ساده نيست

 

مريمت شرايط و لياقتش

 

واسه ي يه مژتم آماده نيست

 

ترس رفتنت ديوونم مي كنه

 

ولي اين ديوونه كه كاره اي نيست

 

زيبا چش به رات مي مونم هميشه

 

تنها دل خوشيم اينه چاره اي نيست

 

دسته ها : مريم حيدرزاده
1391/2/24 19:25

همه ميگن تو منو دوس نداري

 

 

 

 

همشون پشت سر تو بد ميگن

 

نميدونن تو از آسمون مياي

 

خودشون اهل يه دنياي ديگن

 

همه ميگن اسمشه تو با مني

 

توي قلب تو يه كم جا ندارم

 

روي اسم تو بايد خط بكشم

 

برم و چشماتو تنها بذارم

 

اونا از چشماي تو بي خبرن

 

نميدونن كه نگات نفس داره

 

اونا غافلن كه چشم روشنت

 

توي نور ماه نقره دس داره

 

همه دوس دارن ازت دس بكشم

 

همشون بهم ميگن ديوونه اي

 

نميدونن تو برام بهانه اي

 

معني شعراي عاشقانه اي

 

همه ميگن پيش اون كسي برو

 

كه يه كم قدر نگاتو بدونه

 

همه با دس هي منو نشون ميدن

 

ميگن اين ديوونه سا اين همونه

 

تو رو با خيليا ديدن همشون

 

هي ميگن تو بي وفايي ميكني

 

به منم ميگن داري محبت و

 

از چشاي اون گدايي مي كني

 

ولي من به اونا گوش نميكنم

 

تو تمام هستي و بهانمي

 

توي سايه روشناي شعر و درد

 

تو اهورايي ترين ترانمي

 

همه ميگن يكي از همين روزا

 

واسه ي هميشه از پيشم ميري

 

جلوي چشماي بي قرار من

 

يكي ديگه رو تو آغوش ميگيري

 

اما من باورشون نمي كنم

 

اونا از عمق دلت بي خبرن

 

تو روي ابراي آسموني و

 

اونا اينجا تو زمين پشت درن

 

راز چشماتو ولي من ميدونم

 

ميشينم تا تو مال خودم بشي

 

ميميرم تا از يه راه دور بياي

 

باز بهونه ي تولدم بشي

 

دسته ها : مريم حيدرزاده
1391/2/24 19:18
دسته ها :
1391/1/26 11:56


سرهنگ: اسمت چيه؟ سرباز: ممد / سرهنگ: اين چيه دستت؟ سرباز: تفنگ / سرهنگ: تفنگ؟ اين مملكتته, آبروته, زندگيته, شرافتته, خواهرته, مادرته, و .... / سرهنگ رو به سرباز دوم : اسمت چيه؟ سرباز: غضنفر / سرهنگ: اين چيه دستت؟ غضنفر: اين خواهرومادر ممده !!!


* * * * * * * * * * * *


تو پادگان چشمات راه رفتم بي معرفت....سهم من از عشقت كلاغ پر بود؟؟!!!؟

* * * * * * * * * * * *


سربازي راهيست براي آدم كردن پسرها…
اما هيچ راهي براي آدم كردن دخترها وجود نداره!


* * * * * * * * * * * *


نظامي ترين جمله عاشقانه: توي اردو گاه قلبت... منم يه اسير جنگي...
تو منو شكنجه ميدي...توي اين قلعه ي سنگي.

دسته ها : حال وهواي من
1391/1/20 15:2

...

1391/1/20 14:39

بسوزد آنكه سربازي بنا كرد تو را از من مرا از تو جدا كرد

گروهبانان مرا بيچاره كردند لـباس شخصي ام را پاره كردند

به خط كردند تراشيدند سرم را لباس آش خوري كردند تنم را

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

از آن روزي كه سربازي به پا شد—ستم بر ما نشد بر دخـــتران شد
بسوزد آن كه سر بازي به پا كرد—تمام دخـــتران را چشم به راه كرد

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

هر روز تنگ غروب تو سربازي

صفا داره لب مرز تير اندازي

تا چهل چراغ پادگان روشن ميشه

سر ديگ عدسي غوغا ميشه

توي ديگ عدس ، افتاده يك مگس

بخورم ، نخورم گرسنه مي مونم

قدر آش ننم رو حالا مي دونم

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

سر پستم رسيدم خوابم آمد — محبت هاي مادر يادم آمد
نوشتم نامه اي با برگ چايي — كلاغ پر ميروم مادر كجايي
نوشتم نامه اي با برگ انگور — جدا گشتم دو سال از خانه ام دور

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

به صف كردند تراشيدند سرم را
لباس ارتشي كردند تنم را

الهي خير نبيني سر گروهبان
كه امشب كردي تو مرا نگهبان

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

غضنفر سربازيش تموم ميشه، وقتي كارت پايان خدمتشو بهش ميدن، نگاه ميكنه ميگه: اي بابا، من كه ازينا چهارتا دارم! …

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

به سربازي روم با كوله پوشتي
به دستم داده اند يك نان خشكي
به خط كردن تراشيدم سرم را
لباس ارتشي كردن تنم را
لباس ارتشي رنگ زمين است
سزاي هر جوان آخر همين است

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

به عضنفر ميگن چرا ميري سربازي؟ ميگه والا فقط به خاطر مرخصي هاش

دسته ها : حال وهوای من
1390/7/6 15:19

سر پستم رسيدم خوابم آمد

محبت هاي مادر يادم آمد

نوشتم نامه اي با برگ چايي

كلاغ پر ميروم مادر كجايي

نوشتم نامه اي با برگ انگور

جدا گشتم دو سال از خانه ام دور

@@@@@@
به صف كردند تراشيدند سرم را

 

لباس ارتشي كردند تنم را

 

الهي خير نبيني سر گروهبان

 

كه امشب كردي تو مرا نگهبان

دسته ها : حال وهوای من
1390/7/6 15:10

 بوسه تنها تصادفي است كه خسارتي ندارداغوش تنها پاركينگي است كه جريمه ندارد محبت تنهاهديه اي است كه كادو ندارد وتو تنها كسي هستي كه همتا نداري

 


خاطرام باشد شايد سالها بعد در گذر حادثه ها روزي از كنار هم بگذريم و بگويي اين غريبه چقدر شبيه خاطراتم بود

 هركس كه شكيبايي اورا نجات ندهد بي تابي او را هلاك مي كند.

من از بادم،تو از باران من از موجم،تو از ساحل من از امروز،تو از فردا اگر بادم،اگر باران به جان جمله ياران بيادت هستم بى پايان

فله گرفتن از ادم هايي كه دوستشان داريم بي فايده است زمان به ما نشان مي دهد كه جانشيني براي انها وجود ندارد

خيلي سخته كه بغض داشته باشي ، اما نخواي كسي بفهمه …

خيلي سخته كه عزيزترين كست ازت بخواد فراموشش كني …

خيلي سخته كه سالگرد آشنايي با عشقت رو بدون حضور خودش

جشن بگيري … 

خيلي سخته كه روز تولدت ، همه بهت تبريك بگن ، جز اوني كه فكر

مي كني به خاطرش زنده اي …

خيلي سخته كه غرورت رو به خاطر يه نفر بشكني ، بعد بفهمي

دوست نداره …

خيلي سخته كه همه چيزت رو به خاطر يه نفر از دست بدي ، اما اون

بگه : ديگه نمي خوامت …

خيلي سخته كه دوسش داشته باشي ، اما نتوني باهاش بموني …

خيلي سخته كه بخواي با آب خوردن بغضت رو بفرستي پايين ، اما

يه دفعه اشك از چشات جاري بشه …

خيلي سخته كه وقتي كه رفتي تا با پول تو جيبي چند ماهت براي

تولدش كادو بخري با يكي ديگه ببينيش …

خيلي سخته كه بهت بگه دوست دارم ، اما بعداً متوجه بشي حرفش

يه (( ن )) كم داشته …

خيلي سخته كه كسي كه تموم زندگيت رو به پاش ريختي ،

با بي رحمي تموم تو چشمت نگاه كنه و بگه : ديگه دوست ندارم …

خيلي سخته كه يه عمر با خيال يه نفر زندگي كني ، اما وقتي فهميد

عاشقشي بره و پشت سرشم نگاه نكنه …

خيلي سخته كه دلت رو به كسي خوش كني كه

يه دلخوشي ديگه داره …

خيلي سخته كه وقتي بعد از كلي كلنجار رفتن با خودت ، مي ري كه

حرف دلتو بهش بگي ، با يه معذرت خواهي كوچيك بگه :

فعلاً سرم شلوغه …

خيلي سخته كه هميشه مجبور باشي سخت ترين چيزها رو

تحمل كني …

1389/12/21 9:42


"در عشق حقیقی، کوتاهترین فاصله بسیار طولانی است و از طولانی ترین فاصله ها می توان پل ساخت".

"هانس نوون"
anima49
دسته ها :
1389/1/22 13:35

 

تو فرشته ای و من عابر شهر چشمانت،و در امتداد

سوسوی نگاهت به صبح روشن امید خواهم رسید.

دسته ها : ارسالی دوستان
1389/1/21 22:4

یه افتخار بود واسه من بذارمت روی سرم عکستو
بوسه بزنم لای گلای دفترم

دسته ها : smsعاشقونه.
1389/1/20 15:48

شب نیست که آهم به ثریا نرسد

از چشم ترم آب به دریا نرسد

میمیرم از این لحظه که اخر روزی

دیدار به دیدار رسد یا نرسد ?

اللهم عجل لولیک الفرج

4169***0913

 

دسته ها :
1389/1/20 15:4
زندگی ما اقیانوس است و هدف ما جزیره
برای رسیدن به هدف باید پارو بزنیم، پارو بزنیم، پارو بزنیم
اس ام اس نخون، پارو بزن..!
دسته ها : ارسالی دوستان
1389/1/20 14:57

بهار بود و تو بودی و عشق بود و امید

بهار رفت و تو رفتی و هرچه بود گذشت...

anima49

دسته ها : ارسالی دوستان
1389/1/17 7:1
عاشقان را بگذارید بنالند هنوز---مصلحت نیست که این زمزمه خاموش شود.
دسته ها : smsعاشقونه.
1389/1/15 17:58
درخانه ی دل عاشق فقط یکی خداست
جای کسان نبود جای عرش کبریاست
دسته ها : smsعاشقونه.
1389/1/15 17:56
 
ای خدا این وصل را هجران مکن.....سرخوشان عشق رانالان مکن
دسته ها : smsعاشقونه.
1389/1/15 17:54
شب بود وبهار بود من بودم و او...مه بود وستاره بود می بود و سبو...
دسته ها : smsعاشقونه.
1389/1/15 17:49
دسته ها : عکس
1389/1/15 17:38

بیا که غرق غبارم.....

بیا ستاره من اسیر این شب تارم...

بیا ستاره من به

هر کجا که رسیدم

فریب دامی بود

کجا قدم بگذارم؟...

بیا ستاره من!

4169***0913

دسته ها : ارسالی دوستان
1389/1/14 6:40

ذکر تعجیل فرج،رمز نجات بشر است                   ما بر آنیم که این ذکر جهانی بشود

                                            صلوات"لطفا"

4169***0913

دسته ها : ارسالی دوستان
1389/1/12 18:54

توی دنیا عاشقی شهادته

فرق من با تو، توی صداقته

من دل و حرفم یکیه میبینیش

تو دلت مخفی و پر خیانته

دنیا عاشقارو گردن میزنه

زنده بودن آخر حقارته

دل من رو جز تو هیچ کسی نکشت

این که دنیایه منی سعادته

تو حقیقت که ندارم دل صبح

ولی شب دیدن تو یه عادته

باشه بای بای میکنم با اسم تو

وعده ما و عده قیامته

توی شعرام دیگه تکراری شدی

تو شدی بزرگترین نی زن من

تو دلت بهم میخندی میدونم

تو بخند به قیمت مردن من

تو بخند به قیمت ...

روم به دیوار ولی گریه میکنم

تو شدی بزرگترین  حسرت من

تو بخند به قیمت مردن من

تو بخند به قیمت ...

دسته ها : smsعاشقونه.
1389/1/8 13:28

یک شبی مجنون نمازش را شکست 
                                                

 بی وضو در کوچه لیلا نشست

                                                                                                                    
عشق آن شب مست مستش کرده بود
                                                 

 فارغ از جام الستش کرده بود



سجده ای زد بر لب درگاه او
                                                         

 پُر ز لیلا شد دل پر آه او

 

گفت یا رب از چه خوارم کرده ای
                                                 

 بر صلیب عشق دارم کرده ای

 

جام لیلا را به دستم داده ای
                                              

 وندر این بازی شکستم داده ای


نیشتر عشقش به جانم می زنی
                                                   

دردم از لیلاست آنم می زنی


خسته ام زین عشق،دل خونم نکن
                                               

من که مجنونم تو مجنونم نکن


مرد این بازیچه دیگر نیستم
                                                

این تو و لیلای تو... من نیستم

گفت ای دیوانه لیلایت منم
                                                 

 در رگ پنهان و پیدایت منم

 

سالها با جور لیلا ساختی
                                                   

من کنارت بودم و نشناختی


عشق لیلا در دلت انداختم
                                                

صد قمار عشق یکجا باختم


کردمت آواره صحرا نشد
                                              

گفتم عا قل می شوی اما نشد


سوختم در حسرت یک یا ربت
                                                    

غیر لیلا بر نیامد از لبت


روز و شب او را صدا کردی ولی
                                                

دیدم امشب با منی گفتم بلی


مطمئن بودم به من سر می زنی
                                                

در حریم خانه ام در می زنی


حال این لیلا که خوارت کرده بود
                                         

درس عشقش بی قرارت کرده بود


مرد راهش باش تا شاهت کنم
                                          

صد چو لیلا کشته در راهت کنم

1389/1/8 13:26

مدرک دیپلمم اینجاست ولی کار کجاست؟

هر کجایی که من مدرک خود را بردم

پاسخ این بود که یک پارتی پولدار کجاست؟

روز و شب هر چه دویدم پی همسر گفتند

از برای چو تویی همسر و غمخوار کجاست؟

پدر دختره تا دید مرا با فریاد

گفت اوٌل تو بگو درهم و دینار کجاست؟

خانه در جردن و شمران چه داری بچه؟

پست و عنوان و یا حجره و انبار کجاست؟

ست الماس و گلوبند زمرد که به آن

بکند دختر من فخر در انظار کجاست؟

یک عدد بنز مدل 98 دو در

تا کند فیس در آن در بر اغیار کجاست؟

اعتیاد ار که نداری و سلامت هستی

برگی پاکی ژن از دکتر و بهیار کجاست؟

هر چه فریاد زدم حرف مراکس نشنید

که به دادم برسد؟ گوش بدهکار کجاست؟

نیست چون بهر جوان عیب اکنون حمٌالم

توی میدان بکنم باربری، بار کجاست؟

مدرک دیپلم خود را بفروشم به دو پول

ایهالناس بگویید خریدار کجاست؟

منبع:http://elnaz-bos.blogfa.com/

1389/1/8 13:22
 
آقا اجازه خسته ام از این همه فریب

از های و هوی مردم این شهر نا نجیب

آقا اجازه پنجره ها سنگ گشته اند

دیوارهای سنگی از کوچه بی نصیب

آقا اجازه باز به من طعنه می زنند

عاشق ندیده های پر از نفرت رقیب

«شیرین»ی وجود مرا «تلخ» می کنند

«فرهاد»های کینه پرست پر از فریب . . .
1389/1/8 9:18

چشم در راهیم اما قاصدی در راه نیست

جمعه هم آمد ولی آن جمعه دلخواه نیست


ما کجا و نورباران شب دریا کجا

قطره در خواب و خیالِ جذر و مد ماه نیست

ما کجا و بارگاه حضرت خوبان کجا

هر گدایی، لایق هم صحبتی با شاه نیست

عشق، اینجا بین آدم ها غریب افتاده است

پایمردی کن برادر یوسفی در چاه نیست

بارمان را آب برد و تازه فهمیدیم که

در بساط خالی ما، آه حتی آه نیست

ریشه در خاکیم و دم از آسمان ها می زنیم

بت پرستانیم و مثل ما کسی گمراه نیست

تک سوار قصه ها، یک روز می آید ولی

جز خدا از پشت پرده، هیچ کس آگاه نیست . . .

1389/1/8 9:16
ثبت کن نام مرا در دفتر سبز انتظار

خسته ام از بی نام و نشانی در این دیار

ترا به جان لاله ها ؛ به شقایق های داغدار
بیا که درمن نه رمقی مانده و نه تاب و قرار
1389/1/8 9:14